نویسنده: ویلیام وست
ترجمه: شهریار شهیدی و سلطانعلی شیرافكن

به نظر می‌رسد واژه معنویت كلمه‌ای است مثل عشق كه برای بسیاری از مردم اهمیت به‌سزایی دارد، ولی مشخص كردن مفهوم آن بسیار دشوار است و بسیاری معتقدند كه معنویت فراتر از كلمات است. در حقیقت، چنین به‌نظر می‌رسد كه كلمات، قادر به تشریح معنویت نیستند و كلام از سخن گفتن درباره معنویت قاصر است. مسئله دیگری كه غالباً درباره معنویت مطرح می‌شود این است كه، معنویت با مذهب هم‌معنا نیست.
برای ما مفید است كه مفهوم «بودن» را بررسی كنیم. موضع مؤلف در این‌باره این نیست كه وجود معنویت را به اثبات برساند یا خواننده را قانع كند كه معنویت وجود دارد. نكته مسلم این است كه در نظر بسیاری از افراد جامعه، معنویت اهمیت حیاتی دارد. در نتیجه، درمان‌گران نیاز دارند این واقعیت را درك كنند و اهمیت آن را در كار خود بشناسند. ممكن است درمان‌گران احساس كنند كه تجربه‌های معنوی را می‌توانند با استفاده از كلمات غیرمعنوی درك كنند، اما این نظر به منزله محروم كردن افراد از آزادی بیان و استفاده از كلام است. مذهب و معنویت، مجموعه‌ای از كلمات و چارچوب‌ها ارائه می‌دهند كه از طریق آنها، انسان می‌تواند معنا و مفهوم زندگی خود را درك كند. البته نیازی به بررسی این پدیده نداریم و بسیاری از درمان‌گران نیز همین راه را انتخاب می‌كنند. اما این قبیل درمان‌گران باید بدانند كه بررسی نكردن این مسئله، در كار و توانایی آنها، محدودیتی ایجاد می‌كند؛ پس باید به این محدودیت، توجه داشته باشند.

واژه «معنوی بودن» و «معنویت»، در درمان و ادبیات مربوط به درمان به‌صورت‌های مختلف ارائه شده است. برای تعریف معنویت، طیف گسترده‌ای از مفاهیم، ارائه شده كه شامل تعریف معنوی بودن به عنوان همه اشكال خودآگاهی (فارو، ١٩٨٤) تا تمام حالات آگاهی می‌شود كه دارای ارزش‌هایی ورای حد متوسط هستند (آساگیولی، ١٩٨٦). به‌طور كلی، بعضی‌ها رشد شخصی را به‌عنوان معنویت درونی قلمداد می‌كنند، در حالی‌كه برخی دیگر از پژوهشگران،‌ از واژه معنویت به‌عنوان هر نوع رشدی كه انسان را فراتر از درمان غیرمذهبی غربی می‌برد، استفاده می‌كنند. گروهی از نویسندگان و پژوهشگران نیز به كنكاش درباره مفهوم معنویت و تجربه‌های معنوی و عرفانی پرداخته‌اند، (آلمن و دیگران، ١٩٩٢؛ آساگیولی، ١٩٨٦؛ فارو، ١٩٨٤؛ هاردی، ١٩٧٩؛ مازلو، ١٩٧٠؛ توماس و كوپر، ١٩٨٠؛ ویلبر، ١٩٨٣).
در اواسط دهه ١٩٨٠ میلادی در دانشگاه پپردین آمریكا، گروهی از پژوهشگران به رهبری پروفسور الكینز (الكینز و دیگران، ١٩٨٨) تصمیم گرفتند كه معنویت را از دیدگاه انسان‌گرایی و پدیدارشناختی بررسی كنند. این دیدگاه به‌خوبی با رویكرد كتاب حاضر هم‌خوانی دارد. این پژوهشگران درباره مفهوم معنویت از نظر افراد جامعه، تحقیق كرده و تعریف زیر را ارائه داده‌اند:

معنویت از واژه لاتین اسپیریتوس به‌معنای نقش زندگی یا «روشی برای بودن» و «تجربه كردن است» كه با آگاهی یافتن از یك بُعد غیرمادی به‌وجود می‌آید و ارزش‌های قابل تشخیص، آن را معین می‌سازد. این ارزش‌‌ها به دیگران، خود، طبیعت و زندگی مربوط‌اند، و به هر چیزی كه فرد به‌عنوان غایی قلمداد می‌كند، اطلاق می‌شوند. (١٠:١٩٨٨).

مقایسه این تعریف از معنویت، با آنچه آلیستر هاردی مؤسس و نخستین مدیر واحد پژوهش تجربه مذهبی آكسفورد در سال ١٩٧٩ ارائه كرده، قابل توجه است. یكی از خصوصیات اصلی پژوهش هاردی، جمع‌آوری گزارش‌های دست اول مذهبی از هزاران آزمودنی بود. هاردی این‌گونه نتیجه‌گیری می‌كند:

به‌نظر می‌رسد كه مشخصات عمده تجربه‌های معنوی و مذهبی انسان، در اشتیاق او نسبت به یك واقعیت فرامادی نمایانگر می‌شود و این اشتیاق غالباً در اوایل دوران كودكی خود را نشان می‌دهد. این احساس كه چیزی (حضوری) «سوای خودم» قابل دریافت و ادراك است؛ و تمایل به شخصی‌سازی این حضور، در قالب نوعی الوهیت و نوعی رابطه «من ـ تو» با آن، كه از طریق نماز و نیایش برقرار می‌شود (هاردی، ١٣٠؛ ١٩٧٩).

هر دو تعریف به بُعد غیرمادی اشاره می‌كنند و هر دو محقق بر چیزی غایی تأكید دارند، هر چند كه هاردی در تعریف خود، گامی فراتر می‌نهد و نامی از یك موجود مقدس نیز می‌برد. (در اینجا به موضع آیین بودایی از این لحاظ، نمی‌پردازیم). همچنین هاردی، دعا را كانال ارتباطی فرد با موجود مقدس می‌داند.