مترجم: مرجان فرجی


برای خلق كردن باید از همه قید و بندها رها شد، وگرنه خلاقیت تو چیزی جز تقلید و نسخه‌برداری نخواهد بود؛ فقط یك نسخه بدل! تو فقط هنگامی می‌توانی خلاق باشی كه فردیت خویشتن را دریابی. تو به‌عنوان بخشی از روان‌شناسی عامه مردم نمی‌توانی چیزی خلق كنی. روان‌شناسی عامه مردم غیرپویا و غیرخلاق است، چون زندگی كسالت‌آوری را سپری می‌كند؛ هیچ رقص و سرود و تفریحی نمی‌شناسد؛ از این روی قالبی و فاقد قوه ابتكار است.
فرد خلاق نمی‌تواند راه رفته را طی كند؛ باید راه خود را در میان جنگل‌های انبوه زندگی بیابد. باید تنها گذر كند؛ باید از ذهن توده مردم، از روان‌شناسی عامه مردم، مبرا و متمایز باشد. ذهن جمعی، پست‌ترین ذهن در دنیاست، حتی افراد به اصطلاح احمق هم از حماقت جمعی برترند. اما همین جمع‌گرایی از بازار رشوة گرمی برخوردار است، به این معنی كه فقط برای افرادی احترام و افتخار قائل است كه مصرانه راه ذهن جمعی را تنها راه صحیح بدانند.

در گذشته، افراد خلاق، نقاشان، موسیقی‌دانان، شاعران، مجسمه‌سازان ـ صرفاً از روی ضرورت محض، مجبور بودند از حسن شهرت و احترام چشم بپوشند. آنها مجبور بودند زندگی سنت‌شكنانه‌ای را در پیش بگیرند ـ زندگی یك خانه به‌دوش ـ این، تنها راه ممكن برای بروز و ظهور خلاقیت آنان بود. در آینده دیگر، لزومی به این كار نیست. اگر مرا درك كنید و حقیقت نهفته در گفته‌های مرا با دل و جان احساس كنید، آنگاه در آینده هر كس می‌تواند همچون فردی شاخص زندگی كند. دیگر نیازی به زندگی سنت‌شكنانه نیست. آن محصول فرعی یك زندگی جزمی، متحجر و قراردادی است كه آبرو، در آن حرف اول را می‌زند.
تلاش من این است كه با نابود ساختن ذهن جمعی، تك‌تك‌ افراد را آزاد سازم تا بتوانند خودشان باشند. به این ترتیب، دیگر مشكلی بر سر راه نخواهد بود؛ آنگاه هر كس می‌تواند هر طور دلش خواست زندگی كند. در حقیقت، انسانیت فقط آن روزی می‌تواند به واقع متولد گردد كه «عصیان فرد» مورد احترام قرار گیرد. انسانیت هنوز زاده نشده است؛ هنوز در درون رحم به سر می‌برد. آنچه به عنوان انسانیت ملاحظه می‌كنید، صرفاً یك پدیده بسیار مخدوش و درهم و برهم است، مگر آنكه به هر كسی آزادی فردی ـ آزادی مطلق ـ بدهیم تا خودش باشد و به شیوه خودش اعلام موجودیت كند... و البته به نحوی كه مزاحم دیگران نباشد. این بخشی از آزادی است: هیچ كس نباید برای دیگران سد و مانعی ایجاد كند.
اما تا به امروز رسم بر این بوده است كه همه در كار یكدیگر فضولی كنند، حتی در چیزهایی كه كاملاً جنبه خصوصی داشته، هیچ ربطی به اجتماع ندارد. به‌عنوان مثال، وقتی تو عاشق می‌شوی، این چه ربطی به اجتماع دارد؟ این پدیده‌ای كاملاً شخصی است. به بازار كسب و كار چه كار دارد؟
بشریت برای رشد به بستر جدیدی احتیاج دارد، به بستر آزادی. سنت‌شكنی، یك واكنش بود ـ یك واكنش ضروری ـ اما اگر دورنمای من موفق از كار درآید و به نتیجه برسد، دیگر ذهن جمعی‌ای در میان نخواهد بود كه مردم را زیر سلطه بگیرد. آنگاه هر كس با خودش راحت است. البته نباید مزاحم دیگران بود. تا آنجا كه به زندگی تو مربوط است، تو باید مطابق با شرایط خودت زندگی كنی.
فقط آن موقع، خلاقیت وجود دارد. خلاقیت، بوی خوش آزادی فردی است.