مرجان فرجی

وجود افراد بدبخت فقط به اين دليل ساده خطرناك است كه آن‎ها اهميتي به ادامه حيات زمين نمي‎دهند آن‎ها چنان در بدبختي دست و پا مي‎زنند كه در اعماق وجود خويش مي‎انديشند كه چه خوب مي‎شد اگر دنيا به آخر مي‎رسيد و همه چيز نابود مي‎شد. به راستي كسي كه در بدبختي زندگي مي‎كند، چه چيز برايش اهميت دارد؟
فقط افراد سعادتمند، خوشبخت، سرمست و پر نشاطي كه در پايكوبي و سرور زندگي را مي‎گذرانند، علاقه‎مندند كه اين سياره تا ابد به حيات سرزنده و سر سبز خويش ادامه دهد.
جدّيت، صرفاً يك بيماري روحي است، و با صفا و صداقت متفاوت است.
فرد جدّي نمي‎تواند بخندد، نمي‎تواند برقصد، نمي‎تواند بازيگوشي كند. او هميشه در حال كنترل و مهار خويش است. و به زندانباني براي خويش بدل شده است. در حالي كه با خنده، جسم، ذهن و وجود تو با هستي پيوند مي‎يابد، مرزبندي‎ها از بين مي‎روند و شخصيت شيزوفرنيك محو مي‎گردد.
خنده، انرژي‎ات را به تو باز مي‎گرداند. دريغ داشتن خنده، اختگي معنوي است.
شما آدم‎هايي كه دور و بر من گرد آمده‎ايد، مي‎آموزيد چطور شادتر باشيد، بيشتر عشق بورزيد و عشق و خنده را در دنيا بگسترانيد. اين تنها راه حفاظت بشريت در برابر سلاح‎هاي هسته‎اي است.

اگر همه جهانيان، عشق ورزيدن، خنديدن، لذت بردن و پايكوبي كردن را بياموزند، آن وقت رونالد ريگان و ميخاييل گورباچف انگشت به دهان خواهند ماند كه چه خبر است؟ چه اتفاقي افتاده است؟ گويي همه دنيا ديوانه شده!
افرادي كه خوشحال و خشنودند، هيچگاه به كشتن آدم‎هايي كه هيچ آزاري نسبت آن‎ها روا نداشته‎اند گرايش پيدا نمي‎كنند. تعجبي ندارد كه در طول اعصار متمادي، رسم بر اين بوده است كه افراد ارتشي را از نظر جنسي در تنگنا قرار مي‎دهند، زيرا افراد واپس‌خورده جنسي چاره‎اي ندارند جز اينكه مخرّب باشند؛ خود اين واپس‌خوردگي، آنان را به سوي تخريب و ويرانگري سوق مي‎دهد. آيا تا به حال در وجودتان حس كرده‎ايد كه وقتي خوشحال و با نشاط هستيد، ميل داريد چيزي نو خلق كنيد؟ وقتي در بدبختي و رنج به سر مي‎بريد دلتان مي‎خواهد هر چه دم دستتان هست، نابود كنيد. اين نوعي انتقام جويي است. در نظام‎هاي استكباري، افراد ارتشي را در حالتي از واپس خوردگي جنسي نگه مي‎دارند تا در لحظه‎ايي كه خون انساني را مي‎ريزند، به وجود بيايند. به اين ترتيب، دست كم انرژي‎هاي واپس‌خورده آنان مجال بروز مي‎يابد، البته به شكلي بسيار شنيع و غير انساني. اما به هر حال اين انرژي تخليه مي‎شود. آيا تا به حال توجه كرده‎ايد كه نقاشان، شاعران، مجسمه سازان و رقصندگان هيچگاه از نظر جنسي سركوب شده و واپس خورده نيستند؟‌ در حقيقت، آنان از اين لحاظ بيش از حد به اغنا رسيده‎اند؛ آن‎ها بيش از حد عاشق‎اند و به عده زيادي عشق مي‎ورزند. شايد يك نفر به تنهايي قادر به جواب‎گويي عشق آن‎ها نباشد. ساليان متمادي است كه روحاني نمايان، ايشان را مورد نكوهش و انتقاد قرار داده و مي‎گويند «اين شعرا، نقاشان، مجسمه سازان و موسيقي دانان افراد صالحي نيستند.» در حالي كه همين‎ها هستند كه بشريت را به چيزي زيبا بدل كرده و دنيا را از عطر گل‎هاي شادي، نواي دل انگيز موسيقي و رقص زيباي خويش آكنده ساخته‎اند.
اين، يكي از اصول بنيادي زندگي است كه تا وقتي دست به آفرينش نزني، به بالاترين حد كرامت انساني خويش نخواهي رسيد. خلاقيت تو، آزادي، قدرت، هوش و آگاهي به ارمغان مي‎آورد.
كشيش‎ها چه بر سر اين دنيا آورده‎اند؟ اين عده، با جادوگر خواندن زنان، آن‎ها را به آتش انداختند و كساني را كه از اعتقادات ديگري پيروي مي‎كردند، به خاك و خون كشيدند، آنان از خلاقيت بويي نبرده بودند و به هيچ روي باعث ترقي و اعتلاي زندگي و اين كره خاكي نشدند.
ما نياز داريم كه در همه عرصه‎ها به افراد خلاق احترام بگذاريم.
بايد بياموزيم چگونه انرژي‎هاي خود را تغيير شكل دهيم تا بدون سركوب شدن، به عشق، خنده و نشاط بدل گردند. آنگاه خواهيد ديد كه اين سياره بهشت خواهد شد و احتياجي نيست بهشت را در جاي ديگري جست‎وجو كنيد. بهشت چيزي دست يافتني نيست، بلكه خلق كردني است و اين به خود ما بستگي دارد.
اين بحران، به افراد دلير و با شهامت مجال مي‎دهد تا خود را از گذشته جدا كرده و به شيوه‎ايي جديد زندگي را آغاز كنند؛ نه زندگي اصلاح شده گذشته و نه بهتر از گذشته بلكه زندگي‌اي كاملاً جديد را از سر بگيرند و اين كاري است كه همين الان بايد صورت گيرد، چرا كه زمان كوتاه است. تا پايان اين قرن يا ما به نخستين قرن تاريخ بشريت نوين قدم مي‎گذريم و يا هيچ تنابنده‎اي، حتي يك گل وحشي زنده، بر روي زمين باقي نخواهد ماند و همه چيز مي‌ميرد.
علاوه بر بمب‎هاي نوتروني موجود، دانشمندان اتحاد جماهير شوروي و احتمالاً آمريكا سرگرم آزمايشاتي بر روي اشعه مرگبار هستند. تاباندن اشعه مرگباري كه به راحتي انسان‎ها، حيوانات، پرندگان و درختان زنده را به نابودي مي‎كشد، بسيار آسان‎تر از بمباران يك منطقه است. به اين طريق فقط اشياء مرده، مثل خانه‎ها، معابد و كليساها باقي خواهند ماند. اين ديگر فاجعه است. اين اشعه مرگبار قابل رؤيت نيست. ما مي‎دانيم كه اين اشعه وجود دارد و آن‎ها در تلاش براي حل اين معما هستند كه چطور مي‎توان اين امواج را پخش كرد و چطور آن را به هدف زد و همه موجودات زنده‌اي را كه سر راهش قرار مي‎گيرند، نابود ساخت.
ما براي جلوگيري از بروز جنگ جهاني سوم، به افراد خوشحال و با نشاط بيشتري احتياج داريم. سلاح‎هاي هسته‎اي و ماشين‎هاي جنگي مخرب ما خودكار نيستيد، بلكه در كاربرد آن‎ها دست انسان دخالت دارد؛ دستي كه با زيبايي گل سرخ آشناست، نمي‎تواند هيروشيما را بمباران كند و دستي كه با زيبايي عشق آشناست، دستي نيست كه به سلاح مرگبار متوسل شود. كافي است اندكي بينديشيد تا گفته‎هايم را درك كنيد.
حرف من اين است: «خنده را، عشق را،‌ زندگي را در جهان بگستران تا ارزش‎هاي مثبت، گل‎هاي بيشتري را در اين كره خاكي شكفته سازد! هر آنچه زيباست ستايش كن و هر آنچه غير انساني است، محكوم كن!»
اگر مي‎خواهي دنيا را به پديده‎اي كاملاً جديد همراه با آگاهي بشري نوين تبديل كني، بايد دنيا را از شّر سياستمداران و روحاني نمايان شيطان صفت دور نگه داري.
بايستي بشر را از دست اين ديوها آزاد كني. وظيفه ما اين است كه آگاهي، هشياري،  عشق، تفاهم و شادي بيشتري را به مردم بياموزيم و جشن و سرور و شادي را در سراسر زمين اشاعه دهيم.

در يك جمله و خلاصه بگويم كه اگر بتوانيم بشريت را سعادتمند و خوشحال كنيم، جنگ جهاني سومي در كار نخواهد بود.