نويسنده: لوئيس بي‌سمدز
ترجمه مريم ظهير

بخشیدن همیشه هم به پیوندی شادی آفرین نمی انجامد. بعضی اوقات سناریو نیمه تمام می ماند ؛ زمانی که در پاسخ به بخشيدن، بگویید : « من کمترین اهمیتی  نمی دهم.»
شخصی که ما را می آزارد و اهمیت نمی دهد، جراحت را عمیق تر و معجزه بخشیدن را سخت تر می کند. ما نمی خواهیم کسی‌که به رنج ما می خندد را، ببخشیم. همچنین، در بخشیدن کسی که به ما آسیب می رساند، بعد تنهایمان می گذارد تا زخمهایی را که او رد زندگی ما به وجود آورده به تنهایی التیام بخشیم، شتابی به خرج نمی دهیم.
وقتی کسی با بدجنسی ما را اذیت می کند، ما هم دلمان می خواهد اورا او را برنجانیم. ما می خواهیم آن آدم هالو و کودن به سزای عمل خویش برسد ؛ کمی به التماس بیفتد. دوست داریم حداقل کمی اشتباهش را بپذیرد و از ما معذرت خواهی بخواهد.
اما کسانی که ما را می رنجانند، همیشه باز نمی گردند و پشیمان نمی شوند.

پرسش این است : آیا به هر حال باید آنها را ببخشیم ؟ آیا از اینکه جلوی بخشیدن را بگیریم چیزی دستگیرمان می شود ؟
پیش از آنکه تصمیم بگیریم، باید مطمئن شویم که خودمان چه می خواهیم، وقتی از کسی که درحقمان بدی کرده است می خواهیم پشیمان باشد، در اصل دوست داریم او چه کاری بکند ؟
هر درد و رنجی نیاز به احساس ندامت ندارد ؛ همان طور که هر زخمی نیازمند بخیه زدن نیست. در روابط پیچیده انسانها ما فرصتهای فراوانی داریم تا افرادی را که در حقمان بدی کرده اند، مشت و مال دهیم ؛ اما این گونه نیست که هر بار اذیت وآزار دیدیم، شکافی در قلب دیگری بگذاریم اشتباهات جزئی را با عمل کمی ملایم تر از اظهار ندامت می توان تسکین بخشید.
با پوزش خواستن !
پوزش خواستن ؟ در محاوره این عبارت چه معنایی دارد ؟ در روزگار گذشته پوزشخواهی به معنی تقاضای بی گناهی در مقابل کاری وحشتناک بود.
شبی همسرم با عصبانیت به خانه آمد. او از دست مردی که در پمپ بنزین جای او را در صف گرفته بود، ناراحت بود. بارانی شدید می بارید و دوریس در صف پمپ بنزین نفر چهارم بودم. در آن جا پمپی دو طرفه نصب شده بود که از هر طرف امکان استفاده وجود داشت. سه خودرو جلوی او بودند. سر انجام وقتی که نوبت دورریس رسید، او از خود رو پیاده شد، نزدیک پمپ رفت و درست وقتی که می خواست بنزین بزند، یک استیشن واگن پر از بچه در طرف دیگر پمپ ایستاد. راننده از خودرو بیرون پرید و سوت زنان شروع کرد به بنزین زدن. همسر من عصبانی شد وخود را آماده کرد تا با او مقابله کند.«شما دیديد که من توی صف ایستاده بودم و نوبتم رسیده بود !» مرد گفت :«برای من فرقی نمی‌کند.»       «به نظر من شما دارید کار زشتی انجام می‌دهید»،«من اهمیت نمی‌دهم شما چه نظری دارید.»،« بچه های شما دارند تماشا می کنند، شما اهمیت نمی دهید آنان چه فکر می‌کنند؟»،«نگاه کن خانم، من گفتم که، اهمیت نمی‌دهم شما چه فکر می‌کنید.»
او این مکالمه را برای من باز گفت ؛ گویی من قاضی راننده‌های متخلف در دنیا بودم. ((اگر من مرد بودم، او جرأت نمی کرد این کار را با من بکند!)) احتمالا" نه.
آیا یک پوزشخواهی مؤثر بود؟ مجسم کنید دوریس هفته بعد آن مرد را در همان پمپ بنزین می‌دید، آن مرد نوبت خود را به به دوریس می‌داد و می‌گفت : «از بابت هفته گذشته متأسفم، بچه ها مرا دیوانه کرده بودند، خیلی عجله داشتم که به خانه برسم خیلی دیرم  شده بود.»تصور می کنم دوریس کوتاه می‌آمد، یعنی عذرخواهی آن مرد همه مسایل را می‌توانست حل کند.
وقتی بلبرینگهای زندگی درحال فرسوده شدن است، پوزشخواهی آن را روغن‌کاری می‌کند. پوزشخواهی بزرگ منشانه تعظیمی به تمدن است. حالتی که به مردم کمک می‌کند بایکدیگر کنار آیند و سر سوزنی دل یکدیگر را به دست آورند.
بنابراین، به بسیاری دلایل دیگر، پوزشخواهی کاری را می تواند بکند که پشیمانی قادر به انجام دادنش نیست.
افراد قدرتمند و آب زیر کاه از پوزشخواهی به جای اظهار ندامت سود می برند. آنان به اعتماد خیانت می کنند و وقتی که رازشان برملا می شود می گویند در مورد قضاوت نادرست متأسف اند.   آنان از پشت پوزشخواهی شان لبخند می زنند، در حالی که جرمشان پشیمانی را می طلبد. آنان عجالتا" کارها را راه می اندازند، تنها به این دلیل که ما حس خود را نسبت به تفاوت میان پوزشخواهی و پشیمانی از دست داده ایم.
مردم عادی نیز چنین می کنند. ما کار واقعا" اشتباهی انجام می دهیم، اما وقتی که می‌خواهند به حساب ما برسند، سعی می کنیم با یک پوزشخواهی اشتباه خود را لاپوشانی کنیم : « اوه عزیزم تو داری غلو می کنی. اما اگر شما اصرار کنید، می گویم که متأسفم. پس، بیا از این موضوع بگذریم. » مانوری سریع در اطراف رنج پشیمانی !
ما نباید به یکدیگر اجازه دهیم که خطایی بکنیم، اما مجازات نشویم. آسیبی عمیق و ناعالانه، تنها لغزشی در رفتار و گفتار نیست.
ما نمی توانیم همه چیز را از همه کس تحمل کنیم. بعضی چیزها تحمل ناپذیرند. وقتی که کسی ما را عمیقاً و ناعادلانه می آزارد، پوزشخواهی مؤثر نیست. تنها بی اهمیت جلوه دادن خطاست که نباید سرسری گرفته شود.
اگر کسی بابت خیانت به شما پوزش می خواهد، باید بدانیدمی خواهد به دوز وکلک از مهلکه بگریزد ؛ پوزشخواهی او را نپذیرید. اگر کسی، پس از آنکه قول داد دوست شما باشد درباره تان دروغ گفت، شما باید به او بگویید باحقیقت روبه رو شود، یا شما را تنها بگذارد.
خوب، حالا اگر بعضی خطاها با اندوه پشیمانی آمیخته شده اند، پیش از آنکه از طرف بخواهیم اظهار ندامت کند، باید تصویر روشنی از آنچه می خواهیم داشته باشیم. ندامت، کوهی چهار طبقه است، ما باید هر چهار طبقه را پشت سر بگذاریم تا از آن بگذریم. بگذارید آنها را نام ببرم.

سطح استنباط
نخستین لحظه بیداری وقتی آغاز می شود که عمل خود را از طریق چشم دیگری می بینید. شما در می یابید که احساس آنان درباره آنچه انجام داده اید حقیقت دارد.
شما به سطح ادارک بین فردی رسیده اید.
لازم نیست شما جزئیات در گیرتان را دقیقاً همان طور که آنان می بینند،ببینید. احتمالاًپس از بارها توضیح دادن در مود نحوه وقوع آن، هرگز توافق نمی کنید. اشکال ندارد. وقتی که آنان می گویند آنچه شما در موردشان انجام داده اید از روی پستی و ناعادلانه و رنج آور بوده است، می بینید که حق دارند.

سطح احساس
حالا شما از ادراک به درد و رنج می رسید. شما در اینجا رنجی را احساس می کنید که باعث شده اید شخص دیگری احساس کند. شما در آزاری که تحمیل کرده اید شریک می‌شوید.
تا اندازه ای به روح دیگری وارد می شوید و در رنج او سهیم می گردید. در آنجا احساس می کنید گویی درسرما هستید ؛ پای برهنه در برف. در جهنم درونی محکومیتی که سزاوارش هستید قرار دارید. نام خانوادگی این نوع رنج « گناه» است.

سطح اعتراف
وقتی به آنان که آزارشان داده اید می گویید درک می کنید که آنچه به انجام رسانده اید تحمل ناپذیر بوده است و در رنج آنان شریک هستید، به سطح اعتراف رسیده اید. اگر آنان حرف شما را باور کنند، غصه ای را که شما جداگانه می خورید، به یک غصه تبديل می‌شود.
وقتی به این ترتیب اعتراف کنید، از پذیرفتن کار خطای خود یک قدم پیش تر رفته اید. بعضی اوقات جنایتکاران به جایی می رسند که دیگر اتهام وارده بر خود را رد نمی کنند و در بست همه چیز را می پذیرند.
حقوقدانان به این حالت اعتراف می گویند. اما این آنچه من می خواهم بگویم نیست. بعضی وقتها، تروریستها گردنشان را می شکنند تا بدترین نوع ظلمها را سرزنش کنند ؛ اما با کلماتی که ما به کار می بریم اعتراف نمی کنند.
اقرار واعتراف مورد نظر ما با برملا کردن موضوع فرق دارد. اقرار کردن برای تصفیه حساب کردن نیست، بلکه برای درمان شدن و شفا یافتن خودمان است.
وقتی در مقابل کسی به کارهای خود اعتراف می کنید،اینطور نیست که انجام دادن آن کار را کاملاً پذیرفته اید، بلکه به آن شخص می گویید از آزرده خاطر کردنش آزرده خاطرید و واقعاً می خواهید مورد عفو و گذشت آن شخص قرار گیرید.
می دانم که اعتراف در برابر دوستان خیلی مشکل است – در برابر خداوند اعتراف کردن بسیار آسان تر است از اعتراف نزد برادری زخم خورده و هر اندازه که عمیق تر آزارشان دهید، اعتراف کردن به آن سخت تر می شود. وقتی که اعتراف می کنید، خود را بی دفاع در دستان شخصی که آزرده اید قرار می دهید. از ته دل به او اعتمادمی کنید وبه جز امیدی برای دیدن نشانه ای از محبت، چیزی با خود ندارید.

سطح قول دادن
اگر اشتباه بودن کاری راکه انجام داده اید خوب دریافت و احساسش می کنید،
میل شدیدی خواهید داشت که آن اذیت و آزار را دوباره تکرار نکنید. بنابر این،قولی خواهید داد. تا وقتی که قول نداده اید بار دیگر با عملی نامنصفانه و حاصل روابط خود را تیره و تار نخواهید کرد. چرا باید توقع داشته باشید که اعتراف شما راجدی بگیرند ؟
شما تضمین نمی کنید. بهترین آدم ها زیر قولشان می زنند. اما هر کس که مورد آزار قرار گرفته است درست کم انتظار نیت خالصانه دارد.
پس، اینها چهار مرحله کوه ندامت هستند : استنباط، احساس، اعتراف، قول دادن.
به نظر می رسد دست باشد کسانی که می خواهند شما آنان را ببخشید، علامتی از ندامت از خود نشان دهند.
اما تصور کنید که شما کسی بوده اید که مورد اذیت و آزار قرار گرفته اید. آیا واقعاً میل نداشتید پیش از آنکه طرفتان را ببخشید، پشیمانی اش را ببندید ؟ آیا این گونه نیست که وقتی آن شخص از پشیمان شدن سرباز می زند، ما هم از گذشت و بخشيدنش امتناع می‌کنیم ؟
داستایوفسکی در کتاب جنایت ومکافات سرگذشت مارملودوف را می گوید :مارملودوف آدمی دایم الخمر بودکه هر کس که او را دوست می داشت می آزرد. او دختر فرشته خوی خود سونیا را واداشت که در خیابان بایستد و تن فروشی کند تا برای او مشروب بخرد. او پول مشروب و مخلفات آن را از زنش کاترینا که سالها با اورنج برده بود، دزدید.
اما مارملودوف خیلی انتظار داشت که سر انجام خداونده بخشنده او را مورد حمایت خودش قرار دهد. پدر او را مسخره می کرد، مورد سرزنش قرار می داد و از بس که آدم پستی بود، او را لایق لطف خداوندی نمی دانست. او چطور از مجازات مبرا شود ؟ او مثل موش کثیفی بود که گمان می کرد سزوار است عمارتی بزرگ دربهشت برای او بسازند.
مارملودوف گفت، آه، این صرفاً یک راز است : او می دانست که سزاوار نیست. او نگرشی داشت مبنی بر اینکه خدا همه اسرافکاران جهان را می پذیرد. « قدم  پیش گذارید شما ای مستان، قدم پیش گذارید شما ای ضعیفان، قدم پیش گذارید شما اي حرامزاده ها ! » و همه ما 000 جلوي او مي ايستيم. او به ماخواهد گفت : « اي آدمهاي ملعون اما شما نيز بياييد » و عاقلان خواهند گفت : « اوه خدايا، چرا اين مردان را مي پذيرند ؟» و خدا به منتقدان خواهد گفت : « براي اين اينها را مي پذيرم كه هيچ كدام از آنان خود را شايسته نمي دانند. »
هنر برگشتن به دوستي، پس از آنكه كسي را آزار داديم، دانستن آن است كه ما به آنجا تعلق نداريم. ما بايد بدانيم كه شايسته نيستيم و مانند مارملودوف، بايد چنين بگوييم. اگر ما كسي را آزرده خاطر كرده ايم، بايد احساس ندامت كنيم ؛ ندامت تنها راه ورود به بخشيدن است.
آن طور كه در انجيل مي خوانيم، به نظر مي رسد خداوند سختگير است
. وقتي عيسي حواريون  خود را فرستاد كه به جهانيان بگويند كه خداوندبخشاينده است او گفت از مردم بخواهند كه توبه كنند. از اين رو سن پيتر گفت : (( توبه كنيد تا خدا گناهان شما راببخشد ))
چرا ؟ چرا وقتي مي خواهيم بخشيده شويم بايد توبه كنيم ؟
من باور نمي كنم خدا بخواهد كه ما به پايش بيفتيم تا اين لذت را به او بدهيم كه اضطراب ما را بنگرد.
حدس من اين است كه خدا توبه ما را مي خواهد، نه به عنوان شرايطي كه مورد احتياج او باشد، بلكه به عنوان شرايطي كه ما احتياج داريم. آنچه خدا مي خواهد اين نيست كه ما در قلب و ذهن او بخشيده شويم، بلكه آن است كه ما در قلب و ذهن خود احساس كنيم بخشيده شده ايم. او مي خواهد گرد همايي صادقانه اي با فرزندان خود داشته باشيم. در خواست توبه، تنها يك روش درخواست صداقت بوده است.
در مورد ما كه فاني هستيم چگونه است ؟
آيا با بخشيدن خود را در مورد كسي كه آن را نمي خواهد هدر دهيم ؟ يا تصديق كنيم كه به آن احتياج دارد؟ بخشيدن در برابر عدم ندامت ؟ بگذاريد دوباره مرور كنيم.
به نظر من، واقع گرايانه اين است كه كساني كه مارا آزرده اند ببخشيم ؛ چه اظهار ندامت بكنند يا نكنند.
نخست آنكه، زمان نمي گذارد اشخاص هميشه با ما باشند. آنان ممكن است پيش از پشيماني بميرند ؛ اما ما احتياج داريم كه آنها را ببخشيم.
دوم، از اين رو كه به ديگران اجازه دهيم خودشان مسئوليت بپذيرند ؛ زيرا ما نمي توانيم آنان را به احساس پشيماني وا داريم ؛ بگذاريد خودشان مسئوليت دور از ماندن از ما را به عهده بگيرند. اما چرا بايد اجازه دهيم آنها ما را از شفا يافتن باز دارند ؟
پس لازم است ما، به خاطر خودمان، كساني را كه پشيمان نشده اند نيز ببخشيم و براي اينكه در بدبختي خود غرق نشويم، احتياج داريم كساني را كه بي خيال هستند نيز ببخشيم. بگذاريد ديگري خودش از خودش مراقبت كند.
من از يكي از عقايد يهوديها كه در توراتي مربوط به عهد عتيق به نام « تورات عهد عتيق » بر اهتمام دوازده موبد نوشته شده است خيلي خوشم مي آيد. در آنجا نوشته شده : « اگر كسي نسبت به شما گناهي مرتكب شد و اعتراف كرد او را ببخشيد 000 اما اگر خجالت نكشيد وادامه داد باز هم او را از صميم قلب ببخشيد و وي را به خدا واگذار كنيد. »
تقاص را به خدا واگذاركنيد – كه، به نظر من، روش كنار آمدن ما با كساني است كه آزارمان مي دهند و برايشان اهميتي ندارد.
مي دانم كه اوج عفو و بخشيدن، دو نفر را مي طلبد ؛ اما شما مي توانيد واقعيت بخشيدن را بدون اوج آن داشته باشيد. هميشه لازم نيست چيزي را كامل داشته باشيد تا از آن لذت ببريد. يك غنچه گل هم زيبايي خود را دارد ؛ حتي اگر هرگز به گل تبديل نشود. صعود از كوه به انسان احساس رضايت مي دهد ؛ حتي اگر به قله نرسيم. بخشيدن واقعي است ؛ حتي اگر به شفاي بخشاينده نينجامد. آيا بايد خود را به نفرت محكوم كنيد، تنها به دليل اينكه كسي را كه لازم است ببخشيد، بخشيدن شما را نمي خواهد ؟
باز گرديم به اصول ! گذشت فرايند است. يك مرحله آن شفاي ذهن گذشت كننده است. اگر كسي كه او را بخشيده ايد مي خواهد همان طور كه بوده است بماند، بگذاريد باشد. شمامي توانيد به تنهايي به سوي آزادي پرواز كنيد.